ابن المقفع ( مترجم : منشي )

203

كليله و دمنه ( فارسي )

بسپرند . ملك گفت : هر كه در ميان شما كياستي و دهائي [ 1 ] دارد بايد كه حاضر شود تا مشاورتي فرمائيم ، كه امضاى عزيمت پيش از مشورت از اخلاق مقبلان خردمند دور افتد . يكي از دهات ايشان پيروز نام پيش رفت ، و ملك او را بغزارت عقل و متانت راى شناختي ، و گفت : اگر بيند [ 2 ] ملك مرا برسالت فرستد و اميني را بمشارفت [ 3 ] با من نامزد كند تا آنچه گويم و كنم بعلم او باشد . ملك گفت : در سداد [ 4 ] و امانت و راستي و ديانت تو شبهتي نتواند بود ، و ما گفتار ترا مصدّق ميداريم و كردار ترا بإمضا ميرسانيم . بمباركي ببايد رفت و آنچه فراخور حال و مصلحت وقت باشد بجاى آورد ، و بدانست كه رسول زبان ملك و عنوان ضمير و ترجمان دل اوست ، و اگر از وى [ 5 ] خردي ظاهر گردد و اثر مرضيّ مشاهدت افتد بدان بر حسن اختبار و كمال مرد شناسي وى [ 6 ] دليل گيرند ، و اگر سهوي و غفلتي بينند زبان طاعنان گشاده گردد و دشمنان مجال وقيعت [ 7 ] يابند . و حكما در اين باب وصايت از اين جهت كرده‌اند « تخيّر إذا ما كنت في الأمر مرسلا * فمبلغ آراء الرّجال رسولها » [ 8 ] و برفق و مجاملت و مواسا و ملاطفت دست به كار كن كه رسول بلطف كار پيچيده را بگزارد رساند ، و اگر عنفي در ميان آرد از غرض باز ماند ، و كارهاى گشاده ببندد . و از آداب رسالت و رسوم سفارت آنست كه سخن بر حدّت شمشير رانده آيد و از سر عزّت ملك و نخوت پادشاهي گزارده شود ، امّا دريدن و دوختن در ميان باشد . و نيز هر سخن را كه

--> [ 1 ] . ( 1 ) دها ، ( و 3 دهات ) زيركي و كارداني . داهي ( جمعش دهاة ، دهات ) مرد زيرك كاردان - 61 / 12 ح و 191 / 7 نيز ديده شود . [ 2 ] . ( 4 ) اگر بيند ص 170 ح بر س 14 ديده شود . [ 3 ] . ( 4 ) مشارفت سمت إشراف ، مفتّشي و بازرسي ، بر كسي داشتن . شغل إشراف از وظايف مهمّ و ضروري در دستگاههاى حكومتي بوده است چه پيش از اسلام و چه بعد از آن . در تاريخ بيهقي و نامهء تنسر و سياستنامهء نظام الملك و بسياري ديگر از كتب تاريخي و دستور حكومت اشارات به آن فراوان آمده است . [ 4 ] . ( 5 ) سداد درستي و راستي و استواري ، 95 / 10 ح نيز ديده شود . [ 5 ] . ( 8 ) از وى يعني از رسول . [ 6 ] . ( 9 ) نسخ ديگر : مرد شناسي پادشاه وى . [ 7 ] . ( 10 ) وقيعت ص 161 ح بر س 13 ديده شود . [ 8 ] . ( 12 ) تخيّر إذا ما . . . نيكو بگزين آنگاه كه در كاري رسول فرستنده ( و نامزد كننده ) باشي ، كه دليل بر مايه و مقدار آراء مردان فرستادگان ايشانند .